تبليغاتX
لعل رُخ

 
 
 

پست قبل به دلایلی حذف شد

 

تا اطلاع ثانوی پست جدید نمیذارم...

 



شنبه 30 خرداد1388 |
 

رفته بودم سایت دانشگاه و میخواستم ‌‌‌BBC رو باز کنم بدبختی فیلترشکنی که روی فلش آورده بودم کار نمیکرد و مجبور شدم دنبال این سایتای فیلتر شکن بگردم تو اون هیرو ویری که بیشتر افراد اونجا آشنا هستن سیستما هم روبروی همن من داشتم کلمۀ فیلترشکن رو سرچ میکردم نمیدونم چرا سرچش فیلتر نبود  حواسم به اینور و اونور بود که یوقت کسی منو تو این وضعیت (!) نبینه یدفه احساس کردم کسی پشت سرم ایستاده، داشتم سکته میکردم، برگشتم دیدم سه تا از پسرای همکلاسیمن که اومدن واسه لغو امتحانا هماهنگ کنن. دلم میخواست همون موقع، زمین، دهن باز میکرد و من با کله میرفتم توش، یه عمر(!) تلاش کردم آبروم تو دانشگاه نره اما حالا بخاطر یه سایت اجنبی همش به فنا رفت...

 

گفتم لغو امتحانا اینم بگم که دانشجویانی بی بخارتر از دانشجوهای خودمون ندیدم، اصلاً عین خیالشون نیست که الان تو کشور چه خبره فقط فکر امتحان و درسن، تنها فعالیتی که من ازشون دیدم البته من ندیدم خودشون تعریف کردن این بوده که رفتن آموزش دانشگاه و شعار دادن "آموزش حیا کن، امتحانو رها کن" الحمدالله جربزه هم ندارن که خودشون امتحانشونو کنسل کنن، خلاصه اینکه ما الان فارغ از اتفاقات کشور داریم درس میخونیم، خدارو شکر شنبه آخرین امتحانمونه!

 



پنجشنبه 28 خرداد1388 |

 
 
 

                              بهترین کار تو این زمان بیخیال بودنه، همین!

 



شنبه 23 خرداد1388 |

 
 
من استرس دارم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!



جمعه 22 خرداد1388 |
 

- رفتیم میدون امام حسین برای تبلیغ، میگفتن اونجا بیشتر افراد طرفدار آقای احمدی نژادن... پسر ۱۰ ساله برای احمدی نژاد تبلیغ میکرد مردم دور ما جمع شده بودن وقتی داشتم تراکتارو پخش میکردم یه پسره ۴ بار از من تراکت گرفت و پس آورد هی میگفت خانوم بیا تراکتت پاره میشه دوباره ۲ دقیقه بعد میومد میگرفتش، دیوونم کرد بخدا! ولی عجب وضعیتی بود ۵ دقیقه هم نموندم با برادرم و یکی از دوستان برگشتیم ستاد...

 

- دیروز زنجیرۀ انسانی که تشکیل دادیم ما از بدشانسی جایی ایستادیم که جلوی پارکینگ بود، یه ماشین سمند میخواست از پارکینگ دربیاد بچه ها تا دیدن طرفدار احمدی نژاده شروع کردن به شعار دادن: احمدی بای بای احمدی بای بای! طرف عصبانی شد و بین زنجیره ماشینشو نگه داشت پیاده شد و پوستر احمدی نژاد رو گرفت دستش رفت رو سقف ماشین. دورش جمع شده بودیم و هو میکردیم که دیدیم یه ماشین میخواد از پارکینگ دربیاد پسره هم مجبور شد ماشینو بیاره عقب وقتی خواست دوباره بیاد سر جاش نذاشتیم و جلوش ایستادیم داد میزد و تهدید میکرد که شمارو زیر میگیرم برادرم هم خودشو انداخت رو زمین و شروع کرد به فیلم بازی کردن مردم دورمون جمع شدن، نگهبان پارکینگ اومد سوییچ ماشینو بزور از پسره گرفت و خودش ماشینو برگردوند عقب خیلی جذاب بود جالب اینجا بود که همه اومدن از ما طرفداری کردن یعنی همشون طرفدارای میرحسین بودن، یه خانومه هم اومد از پلاک ماشین عکس گرفت، نمیدونم چرا!

 

- شعار عمو زنجیر باف رو برادرم تغییر داد نتیجش این شد :

 

عمو زنجیرباف!

بله؟

دروغاتو بافتی؟

بله!

به مردم انداختی؟

بله!

محمود اومده!

چی چی اورده؟

سیب زمینی!

با صدای چی؟

بگم بگم بگم بگم...

 

کلی طرفدار پیدا کرد.

 

- خداییش احمدی نژاد تو هر مسئله ای ضعیف باشه تو حرف زدن خیلی خیلی قویه!

 

- اگه من درس آمار بیفتم تقصیر میرحسینه! هیچی نخوندم فردا هم امتحان دارم...

 

- احمدی نژاد میگه که یک ریال هم برای انتخابات خرج نمیکنه، پس این همه ستادهای تبلیغاتی توی کشور و پیامکای تبلیغاتی به خرج کیه؟؟؟

 

اصلاحیه : تصمیم گرفتم درمورد مناظرۀ دیشب بیشتر فکر کنم، نظر من این بود که احمدی نژاد تونست از برنامه های رضایی خیلی خوب ایراد بگیره اما انگار بقیه این نظرو ندارن...

 

 

تمام ذهن من اکنون

                                     پر از کسی است که می آید

تا دود را از چهرۀ خورشید بزداید

                                   تا تاریکی شب را                 

                                                        به اسم یک روز آفتابی به ما نفروشند

 



سه شنبه 19 خرداد1388 |
 

حالم از این وضع به هم میخوره ازینکه هر جا میرسیم گیر یه مشت مردم بی اطلاعات میفتیم که انگار اصلاً تا حالا روزنامه هم نخوندن و بعد از کیا طرفداری میکنن؟حالا بماند...

اول مسافرت بحث سیاسی توی ماشین خیلی داغ شده بود اما تو اتوبان یدفه تمام ماشینا زدن روی ترمز و تصادف کردیم که البته خرج رو دستمون گذاشت اما ما که با این مشکلات بیخیال مسافرت نمیشیم اینو گفتم که از مضرات بحث سیاسی گفته باشم

 

مناظره رو دیدم خیلی دوست داشتم بعد از برنامه یه سری به سایتا بزنم اما دسترسی نداشتم الان که به سایتا و وبلاگا سر زدم هنوزم موندم که واقعاً کی برندست البته بنظر من موسوی برنده شد چون تونست خودش رو در مقابل حرفای بی پایه و اساسِ احمدی نژاد مقاوم نشون بده، به این نتیجه رسیدم که موسوی مردی با شخصیت، مودب و سیاستمداره، اعتقاد من اینه که به قول یکی از دوستان احمدی نژاد در دقیقۀ نود باخت، موسوی میتونست جواب احمد نژاد رو بده اما میخواست انقدر اونو عصبانی کنه تا چهرۀ واقعی محمود رو نشون بده آخرش چی گفت؟ گفت من اومدم این رفتار رو عوض کنم.

خیلی زشته که عکس همسر طرفت رو بیاری تو برنامه و به طرفت نشون بدی و هی بگی بگم این کیه بگم؟ خجالت نمیکشه واقعاً؟ والله من خجالت میکشم که یه چنین فردی رئیس جمهور کشور منه! اونوقت اطلاعات درست هم از قوانین کشورش نداره که، عجب رئیس جمهوری!

اما دربارۀ حرفایی که درمورد هاشمی زد، هاشمی برای من قابل احترامه و معتقدم سیاست رو خیلی خوب میفهمه درمورد اتهاماتی هم که بهش زدن باید منتظر بمونیم تا خودش جواب بده اما خداییش احمدی نژاد با این کارش گور خودشو کند. کی میتونه با رفسنجانی دربیفته؟

 

تو یکی از پمپ بنزین ها که بودیم آقایی که اونجا کار میکرد گفت از ۱۰۰ نفری که میان اینجا ۹۵ نفرشون طرفدار موسوین! گفت از وقتی مناظره پخش شده طرفداراش بیشتر هم شدن...

بیشتر کسایی که اومده بودن شمال طرفدار میرحسین بودن البته خب شاید چون اغلب تهرانی بودن، همش حواسمون به آنتن ماشینا بود اگه طرف پارچۀ سبز بسته بود بوق زدن و چراغ زدن و ... البته فقط کار ما نبود ها! کارِ همه بود تو اینجور مواقع آدم میفهمه که وحدت چقدر خوبه.

 

پی نوشت :

۱- خیلی دوست داشتم بیشتر بنویسم اما فردا امتحان دارم و هیچی نخوندم.

۲- بنده شخصاً میرحسین رو بیشتر از خاتمی دوست دارم.

۳- رضایی رو هم به کروبی ترجیح میدم،بنظر من رضایی خیلی با برنامه تر از کروبی اومده.



جمعه 15 خرداد1388 |

 
 
 یادتونه جُک پارسال زمان رحلت امام؟ همونی که بچه هه به باباش میگه بابا مگه امام غرق شده؟ باباهه میگه چطور؟ بچه میگه آخه همه موقع سالگرد امام دارن میرن شمال!!!!!!!!

خواستم بگم که ما هم داریم میریم شمال،۲-۳ روز نیستم...

 

پی نوشت : 

۱- اگه جک دقیق نبود یا سالای قبلم این جک وجود داشته و من خبر نداشتم، به بزرگی خودتون ببخشید.

۲- درمورد پست قبل، اگه خواستید به نظرات بقیۀ دوستان اضافه کنید، حتماً خوشحال میشم.

 



سه شنبه 12 خرداد1388 |